<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزهای صبا و سارا</title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/</link>
<description>خاطرات دو دختر عزیزم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 12 Sep 2007 08:55:34 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کلاس اولی سارا</title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام این روزای اول مهر واسه همه ما یاداور خاطرات شیرین دوران درس و مشق !!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ولی واسه اونهایی که بچه کلاس اولی دارن یه حال و هوای دیگه داره ما هم که مشغول رتق و فتق امور مدرسه رفتن سارا خانم هستیم .بیش از دو هفته مامان درگیر دوختن مانتو شلوار رنگ مناسب و شکل و شمایل مغنعه خانمی بود بعد از اون دنبال کیف و کفش متناسب با لباس هاش بودیم دیروز هم نوبت ما بود که کفش مناسب و باب میل سارا خانم رو تهیه کنیم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هرچند به ظاهر من دارای حوصله مناسب&amp;nbsp; تری هستم و مامان از این امور&amp;nbsp; بنحو مختلف شانه خالی می کنه میگه کفش خریدن واسه خودم مصیبت وای به حال اینکه بخواهم واسه یه بچه ..... کفش تهیه کنم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; من هم بعد از هماهنگی&amp;nbsp; وقت بعد از ظهر رو خالی گذاشته تا بتونم من هم گوشه کوچکی از مسایل بچه هارو انجام بدم&amp;nbsp;. اول صبا خانم به محل کلاس گیتار رسوندیم و من و سارا بدنبال کفش از این مغازه به اون مغازه خلاصه بعد از کلی فلسفه بافی و کلنجار&amp;nbsp;موفق شدم کفش مناسب و راحتی&amp;nbsp; که تمام موارد&amp;nbsp; تاکیدی من و مامان رو داشته باشه واسه اول مهرش تهیه کنم ( آخه سارا جان یه کمی مشک پسند ) .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بعد از تهیه کفش سارا بدنبال صبا رفته و حالا نوبت خانم خانما ( صبا )&amp;nbsp;شد نمی دونید چه عذابی من کشیدم تا بعد از دو دور تمام که تمام کفاشی های چهارراطالقانی رئ ریویو&amp;nbsp; ( دوره ) کردیم&amp;nbsp; البته اینو نگفتم صبا جان قد و هیکلش دیگه داره از مامانش سبقت غیر مجاز میگیره شماره کفش ( ۴۰ ) اگه کفش مناسبی پیدا می کردم نمره ۴۰ نداشت خلاصه کلی اذیت شدیم و من هم دیگه داشتم قاط می زدم همون کفش اولی که من گفتم&amp;nbsp; (&amp;nbsp;&amp;nbsp; لوکاست ) را خردید .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;حالا هم که منتظر روز ۳۱ شهریور جشن جوانه ها&amp;nbsp;هستیم که همگی به اتفاق سارا جان رو روانه خانه جدیدش ( مدرسه ناصر ترکان&amp;nbsp; ) بکنیم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;راستی شما چی روز اول مدرسه خودتون رو به یاد دارید ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;من که هرگز اون روز رو فراموش نمی کنم....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Sep 2007 08:55:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sabasara&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>sabasara</dc:creator>
<guid>http://sabasara.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>المپیاد یا المپیک؟</title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=3&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمي دونم اسنباط ما تا چه حد از بچه هايمان درست مي باشد؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من هميشه فكر مي كردم صبا بچه درس خون ولي در حد متوسط كه اصلا و ابدا تلاش نميكنه ولي با اين عمل و كارنامه من و مادرش رو حسابي شرمنده كرد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;داستان از اينجا شروع شد كه معلم درس علوم ايشون رو واسه شركت در المپياد درس فوق ثبت نام كرد ما هم به زعم خويش گفتيم شما بايد برنامه ريزي كني ، وقت بزاري و هزار ترفندي كه خودمون صلاح مي دونيم ( اسنباط شخصي )&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولي هر وقت مي رفتم ذره اي از برنامه پيشنهادي من عملي نشده بود اين شد كه من عصباني شدم و گفتم مرا با درس و مشق شما كاري نيست&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صبا : بابا آخه من به علوم علاقه ندارم .و هزاران بحث ديگه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/22.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا : بچه لجباز هم در امتحان انتخابي مدرسه از روي قصد ونيت به سه تا از سؤالات علوم جواب نداده بود و انتخاب نشد.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صبا :چند روز بعد گفت معلم درس رياضي منو واسه المپياد ثبت نام كرده .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا : من هم كه شاكي از درس علوم گفتم به من ربطي نداره تو كه توي كلاس خودتون مقام نمياري ، تورو چي به&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#cc0033&gt;المپياز&lt;/FONT&gt;؟&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين داستان گذشت حدود دو يا سه هفته بعد بود كه اومد خونه .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صبا : بابا من بين همكلاسيي هاي مدرسه توي درس رياضي واسه شركت در مرحله انتخابي شهركرج شدم اول !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا : من كه كمي واسم تعجب داشت گفتم خوبه آفرين&amp;nbsp; تبریک میگم دخترم دستت درد نکنه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صبا : بابا تو خوبه تحویل گرفتی مامان میگه کار خاصی نیست باید درست خوب بخونی همین&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا گفتم اشکال نداره حتما خسته بوده و یا دلایل دیگه اين كه مهم نيست اصل اينه که تو خوب تلاش بکنی حالا مقام آوردی یا نه یا کسی بهت تبریک بگه در اصثل موضوع که علاقه و تلاش شما می باشه اثری نداره مهم اینه که تو زحمت کشیدی و&amp;nbsp;بین همکلاسهایت تا اینجا موفق بودی سعی کن&amp;nbsp;از شهر كرج انتخاب بشي و بري مرحله استاني .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صبا : گفت خوب من تلاش خودمو مي كنم و حتما هم انتخاب مي شم تازه باباي دوستم همينكه توي مدرسه قبول شدن واسشون كلي كلاس گذاشتن و فلان وسيله و فلان سرگرمي خريدن ؤ شما واسه من چي ميخري من كه كمي هم اطمينان داشتم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا : گفتم تو اگه توي شهر كرج انتخاب شدي و رفتي واسه استان من واست يه خط اعتباري و يك گوشي موبايل متوسط مي خرم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين داستان گذشت يه روز غروب تلفن من بصدا درومد ديدم صبا خانم ، گفتم بفرماين امرتون .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صبا : بابا عصر كه اومدي خونه يه خط خوب رند و يك گوشي مناسب واسه من بيار &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا : من كه هنوز متوجه نشده بودم گفتم چه خبره ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صبا : گفت من به قولم عمل كردم حالا نوبت شماست ، من انتخاب شدم واسه مرحله استاني &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; color=#ff0000 size=3&gt;الوعده الوفا&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=3&gt; !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ما هم به قول خودمان عمل كرديم هر چند مخالفت هاي از سوي دول متفقين اعمال شد من در درجه اول بخاطر تشويق صبا و در درجه دوم بدليل قولي كه داده بودم واسه صبا كادوش خريدم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;الان هم كه مشغول مطالعه واسه متحانش به شوخي مي گم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; color=#ff00ff size=3&gt;
&lt;P align=justify&gt;؛ صبا سعي كن انتخاب بشي و بري تيم ملي &lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=3&gt;
&lt;P align=justify&gt;صبا بابا اون ورزش ميرن تيم ملي اين درس بهش ميگن &lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; color=#ff0000 size=3&gt;المپياز&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Traditional Arabic&quot; size=2&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/18.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Mar 2007 10:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sabasara&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>sabasara</dc:creator>
<guid>http://sabasara.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>MP3  plyer</title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;سلام &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;كمي كه به عقب بر مي گرديم و اسباب و وسايل سرگرمي خودمان ونسل قبل را در نظر ميگذرانيم و نيم نگاهي به ابزار و وسايل سرگرمي بچه هاي امروزي داريم قابل قياس نيست و شايد براي اين دوره و زمونه كمي هم مسخره باشند و با ديد تمسخر به آن نگاه كنند..&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;قیاس مع الفارق&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/18.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بله وسايل بازي زمان خودم با توجه به سطح درآمد پدر ميزان طبقه زندگي&amp;nbsp; از چی تشكيل شده بود ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;از چند تا ماشين كوچولو ، يه ماشين پلاستيكي كه به يه تكه چوب جعبه و نصفه ماشين شكسته قبلي و يا تهيه شده از زباله دان ، چند عدد پونس&amp;nbsp;( واسه چراغ ماشین )و يك تكه از كف پوش كنار اتاق يا كوشه طارمي ( گل پخش کن )&amp;nbsp;، و با مجموعه اينها يك تريلي به اصطلاح 18 چرخ درست ميكرديم و به كوچه مي رفتيم تا با بچه محل هامون به اصطلاح كل بيندازيم بعضي از بچه ها هم يك قوطي ريكا روي تختخ مي بستند و مي گفتن من تانكر نفتكش دارم !!!!!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وسايل بازي دختر بچه ها هم يك عروسك پلاستيكي و خيلي بيشتر يك عروسك كه تمام روياهاي اونارو تشكيل مي داد! ولي حالا چي؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : يك روز ميگه بابا كامپوتر ما سرعتش پايينه نميتونه خوب بازي هارو دانلود كنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بابا : باشه ميرم ارتقاع مي دم سيستمشو .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;فردا ي آن روز &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : بابا من اسكيت ژله اي شش چرخ مي خوام &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;روز ديگه &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : بابا دوچرخه من دنده هاش خوب جا نمره&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;چند روز بعد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : بابا چندتا كارت اينترنت خوب واسم بگير سر اهت &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;روز ديگه &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : بابا چند تا سي دي خام واسم بگير مي خوام چند تا آلبوم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;mp3 &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=2&gt;رو رايت كنم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و حالا درخواست جديد &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : بابا قول دادي شاگرد اول بشم واسم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;mp3 plyer &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=2&gt;بخري &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مامان ؟ چي ميگه &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : مامان جون &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;mp3 plyer &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=2&gt;!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مامان : چي &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;mptt pliyyy&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : مامان دستگاهي كه وصلش ميكني به قسمت &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;usb &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=2&gt;كيس كامپيوتر و آهنگ هاي مورد علاقتو مي ريزي و در هر جا كه مي خواهي با هد فونش گوش ميدي!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مامان : من كه نميدونم اين چي ميكه اين جينگولك بازي هارو بابت ميدونه &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بابا : باشه واست مي خرم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مامان : يكي چنده ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بابا : داره از 30 چهل تومن داره تا الاه ماشا الله &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : من خودم 30 هزارتومن پس انداز كردم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بگذريم اين بچه ها امروز دنياي كامپيوتر و عصر ارتباطات هم واسه ما كلي درد سر درست كرده قربون بازي ها و سرگرمي هاي زمون خودمون ما با يك طوقه خالي دوچرخه توي خيابون و كوچه با اون حال مي كرديم&amp;nbsp; حالا بچه ها با چی سر گرم میشن ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ميان ماه من تا ماه گردون &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بازي و وسيله ما كجا و اين بچه ها كجا !!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تا پست بعدي &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خدا نگهدار &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 12 Nov 2006 07:15:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sabasara&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>sabasara</dc:creator>
<guid>http://sabasara.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شروع سال تحصیلی و تدارکات</title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;FONT size=3&gt; با اتمام تابستان و شروع سال تحصیلی صبا خانم و سارا کوچولو هم مثل&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;بقیه بچه ها کم کم به فکر رفتن به مدرسه و تغییر برنامه های داخلی خصوصا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;ساعت خوابیدن و بیدارشدن میباشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اتفاق جالب و مهم رفتن سارا جان به کلاس آمادگی و معلم جدید ( سایه جون )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;چرا که این کلاس آخرین مرحله مهد و آمادگی بوده و از سال بعد باید به مانتو و &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مقنعه کوچولی خود روانه مدرسه شود .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;هر چند از اول تابستون یکی از مانتو های صبا که خیلی هم واسش بزرگه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;با یک مقنعه را از صبح علی اطلوع به تن کرده و با کیف و کلاه غزل رفتن به &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;کلاس آمادگی رو دارد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;امروز اولین روز رفتن به کلاس آمادگی بود و ساعت ۸ قرار بود به اتفاق مامان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;روانه شود هر چند اینقدر شوق و ذوق داشت دیشب زمانی که من به خونه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;رسیدم برعکس همیشه کسی به پیشواز من نیامد و سارا خانم برای بیدار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;شدن صبح فردا ( امروز ) زود به رختخواب رفته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;خبر و اتفاق مهمتر رفتن صبا جان به یک مرحله بالاتر رفتن به مقطع بالاتر بود .&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;صبا امسال به کلاس اول راهنمائی&amp;nbsp; میره صبا هم واسه خودش کلاسی گذاشته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;و کمی احساس بزرگتر بودن می کنه&amp;nbsp;به شکلی که دیگر خودش رو در حد و&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;اندازه بازی کردن با سارا نمیدونه و این هم یک سوژه جدید برای ارجاع پرونده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;غنی سازی &amp;nbsp;نبرد بین این دو خواهر عزیز به شورای امنیت شده ولی دولتمردان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;با وساطت روسای جمهور دول متفق فعلا پرونده را مسکوت نگه داشته اند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا پست بعدی و تصمیمات بعدی خدانگهدار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 Sep 2006 05:59:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sabasara&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>sabasara</dc:creator>
<guid>http://sabasara.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همدری با اسماعیل رهبر</title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به راستي بعضي اوقات غم واندوه آنچنان سنگين است كه انسان براي گفتن عرض تسليت و دلداري از صاحب مصيبت درمانده و ناتوان ميماند .!!!!!!!&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ما هم نتوانستيم غم و اندوه خويش و عرض تسليت قلبي خود را آنگونه كه لايق و سزاور شخصيت والا و ارزشمند اسماعيل رهبر كه واقعا رهبر و راهبر همه همراهان و زيردستانش بوده ، ابراز كنيم. &lt;BR&gt;ديروز كه براي ابراز همدردي و عرض تسليت به همراه ساير دوستان و همكاران به بهشت زهرا رفته بوديم كه شايد گوشه اي از غم و اندوه و بار اين فشار جانكاه را از دوش برادر و بزرگتر بخش بيابان برداريم ! من كه توان و قدرت ابراز همدردي را در خود نديدم !&lt;BR&gt;بله اشك و آه دوستان و همكاران و چهره در همشكسته رهبر آه از نهاد ما برآورد ، در دل با خود گفتم خدايا من كه شوكه شدم&amp;nbsp; . تو خود فرياد رس اسماعيل رهبر&amp;nbsp;باش !!!!!&lt;BR&gt;آري ديروز رهبر ما حادثه اي بس گرانسنگ را در زندگي شخصي خويش تجربه كرد . .&lt;BR&gt;روزگار اندر كمين بخت ماست !&lt;BR&gt;هر كجا رفتيم داغي بر دل ما تازه شد &lt;BR&gt;زندگي جريان دارد و رهبر بايد اين بار سنگين را با قدرت و صلابت به سر منزل مقصود برساند &lt;BR&gt;نيرنگ محبت چه بلا افسون بود &lt;BR&gt;كانجا نه من وتو نه كم و افزون بود &lt;BR&gt;سرتا قدم يار همين ما بوديم &lt;BR&gt;ليلي آيينه خانه مجنون بود &lt;BR&gt;اسماعليل ديگر ايران در خانه ندارد ولي سپيده و ياسمن دوگل بجامانده از ايرانند . &lt;BR&gt;كمتر كس را ديده يا شنيده ايم كه در مواجه با اينگونه حوادث زانو نزند ولي اسماعيل هم جزء افرادي بود كه در غم از دست رفتن همسر ، همراز ، همراه و رفيق راه زندگي با تمام وجود گريست ومعشوق زندگي چند ساله اش&amp;nbsp;را تسليم خواست جانان كرد.&lt;BR&gt;دلدار رفت و ديده به حيرت دچار ماند &lt;BR&gt;با ما نشان گلي زان بهار ماند &lt;BR&gt;در نيام هر نفس تيغ دو دم خوابيده است&lt;BR&gt;دارم گله از عمر كه صياد من اين است &lt;BR&gt;از نفس تيغ دو دم در دست اين جلاد بود &lt;BR&gt;در وداع هر نفس صبح جزا خوابيده بود هستي &lt;BR&gt;دم تيغي است كه خون همه كس خواهد ريخت……..&lt;BR&gt;آري اين بار تقدير به سراغ يار و دلدار رهبر ما آمد و رهبر را تنها و بي همراه در بيابان ايران وا نهاد &lt;BR&gt;روحش شاد و قرين رحمت باشد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://darvish100.blogfa.com&quot;&gt;روایت این مراسم را از زبان محمد درویش پی بگیرید.&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Jul 2006 10:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sabasara&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>sabasara</dc:creator>
<guid>http://sabasara.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تابستان صبا و سارا ( 1 )</title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;B Baran&quot; size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;با شروع فصل تابستان و اوقات فراغت صبا زمان بيشتري براي ايجاد دوستي ، صميميت و نبرد هاي تن به تن بين دو خواهر ناز و دوست داشتني فراهم شده است .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ولي از آنجا كه صبا خانم ديگر با قد كشيدن و بزرگ شدن از نظر جسمي كمي هم با تامل و دقت نظر و گذشت به خواهر كوچكتر مي نگرد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;و خدارو شكر كمتر شاهد نبرد و تخاصم مرسوم بين دو خواهر هستيم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ماجرا از آنجا شروع شد كه براي جلب مشاركت و همكاري دو خواهر اقدام به تعويض كاغذ ديواري موكت و ساير وسايل مستعمل اتاق اين دو وروجك شد ، &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;به همين دليل حس همكاري و مشاركت از طرف صبا كه انتظار ميرفت خيلي بيشتر از حد انتظار بروز كرد بطوري كه در كليه كارهاي اتاق سنگ تمام گذاشت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot; width=18&gt; و ما را حسابي شرمنده كرد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;از طرفي بعد از مدت ها سارا خانم كه زور گوئي ها و خودخواهي هاي سن و سال خودش رو كم نداشت با ترفند هاي صبا و علاقه به نوع و رنگ كاغذ ديواري و ساير مسائل روانه تختخواب شخصي خود كرد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/18.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;از جمله كار هاي كه صبا نقش اصلي رو داره كتاب خواندن در آخر شب &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;و خوابيدن كنار سارا بود ، كه بهانه گيري هاي خاص خودش روداره &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;جاي بسي تقدير و تشكر داره البته نبايد فراموش كرد كه صبا هم هنوز در ايام كودكي سير ميكنه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/18.gif&quot; width=18&gt;ولي باتوجه به خصوصيات اخلاقي و روحيات درونگرا و منطقي كه داره بازي و سرگرمي رو بايد در اولويت اول قرار بده كه نياز اوليه هر بچه در اين ايام است .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;از طرف ديگه خودش ابراز علاقه به شركت در كلاسهاي زبان مي كرد ،كه فاصله بين كلاس قبلي تا اين زمان كم نبوده ! و كلي هم از وقت اونو ميگره &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;. و روزي دو ساعت كلاس و حداقل دو تا سه ساعت هم انجام تكاليف اون هم با سرعت شوماخري صبا !!!!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;راستي تا يادم نرفته اينرو هم بگم واسه تغيير آب و هوا و تنوع آخر هفته دو سه روزي باتفاق بچه ها رفتيم كلاردشت هواي بسيار جالب و دلچسبي بود &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://images.behnaz1344.multiply.com/image/1/photos/3/1200x120/1/P7100115.jpg?et=XOops0RJ44o8sJzRI4axpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;كلي به صبا و سارا خوش گذشت&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نكته جالب توجه اينكه سارا ميگفت بابا بعد از شمال رفتيم كجا؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من : هيچ جا &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سارا : نه بابا يه جائي رفتيم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ميگم كلاردشت ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سارا : آره بابا همون جا &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اينكه هر مكاني رو كه اول بري اسم اونجا طبق نامگذاري سارا شكل ميگره .&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;B Baran&quot; size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;خلاصه صبا هم در گير كلاس زبان و سارا هم مشغول بازي با اسكوتر و دوچرخه در محوطه پاركينگ هستند سارا كه يه پاي بازي شده !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا پست بعدي خدانگهدار&lt;/FONT&gt;.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Jul 2006 06:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sabasara&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>sabasara</dc:creator>
<guid>http://sabasara.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناآرامی های و صدور قطعنامه </title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Traditional Arabic&quot; size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سلام به دوستان مجازی صبا و سارا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;اين چند وقته بچه ها ( صبا جان و سارا خانم ) بدلايل نامعلوم درگيري ها و نبرد هاي استراتژيكي با هم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;داشتند ،&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt; كه بعضي روزها كار به مداخله مامان و بابا كشيده ميشد يك روز كه من خسته و كوفته از&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;كار روزمره به خانه رسيدم هنوز از راه نرسيده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt; ديدم صبا و سارا دوان دوان اومدند جلو و شروع كردند&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;به گله و شكايت از مامان ( بد اخلاق ) .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من هم كه هاج و واج هيرون سرگردون &amp;nbsp;مونده بودم ، گفتم صبر كنين بينم چي شده؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : با خوشحالي و احساس شادي زياد گفت بابا چون من و سارا زياد سروصدا كرديم و مامان هم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خيلي خسته از شيفت هاي فشرده و شلوغ بيمارستان بوده ،&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;گفته تا امتحان هاي تو تموم شد با بابا&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;ميرين خرم آباد تا آخر تابستون من ديگه از دست شما ها كلافه شدم .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من : خوب شما چي دلتون ميخواد ببرمتون خونه مامان بزرگ؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا و سارا : آخ جون خيلي هم دلمون ميخواد اونجا خیلی هم خوش میگذره میریم پیش مینو ( دختر&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;عمو ) و بقیه بچه های فامیل &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;ولي بابا بزار بعد از امتحاناتم چند روزي با همكلاسي هايم پايين بازي&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;كنم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من : باشه بابا چقدر ميخواي اونجا بموني ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا من دوماه ولي سارارو با خودت بعد از يك هفته برگردون &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;/&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من : اي ناقلا بازم كه داري اذيت ميكني .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من : تو واسه ما دلت تنگ نمیشه ؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا : چرا کمی ولی اونجا خیلی بهتره &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/18.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;البته ناگفته نماند كه صباي شيطون برنامشو از تعطيلات عيد با عمه فاطمه هماهنگ كرده بود و دنبال بهونه ميگشت .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در ضمن اينو نگفتم كه صبا و سارا با عمه خيلي خيلي دوست و يار و غار هستند و به قول خودشون&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;خيلي از حرف ها و راز هاشونو فقط به عمه ميگن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt; !!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هر موقعه هم كه اونجا ميرن ديگه بابا و مامان به حالت تعطیل&amp;nbsp;تعطيل در میاد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و مامان از اين موضوع خيلي شاكي ميشه و قات ميزنه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/22.gif&quot; width=18&gt;!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;حالا هنوز به اول امتحانات نرسيدم مامان شروع كرده به صدور بخشنامه هاي پيوست كه مدت تبعيد رو كمتر كنه !!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آخه دلش واسه این وروجک ها تنگ میشه ولی بروی خودش نمیاره &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا هم كه از كم كردن مدت تبعيد ( مسافرت مورد علاقش ) خيلي شاكي شده دوباره اقدام به حركات و &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سكنات مرموز و مزبوحانه كرده كه شايد پرونده دوباره به شوراي امنيت فرستاده شود.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ما هم كه در طول سال وقت چنداني نداريم در تعطيلات سعي ميكنيم بچه هارو به مسافرت هاي مرسوم و ديدن آشنايان و اقوام ببریم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;صبا هم كه توي فصل امتحانات و سخت مشغول درس و مشق و از همين حالا برنامه قسمت اول مسافرت رو&amp;nbsp; مهیا &amp;nbsp;كرده .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ما هم كه در ركاب بچه هاي گلم هستم .و سعي ميكنيم&amp;nbsp; بيشتر با &amp;nbsp;اونا باشیم&amp;nbsp;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;البته اين ضرب و شتم و بخشنامه هاي صادره از سوي مامان خانمي همگي در حال عصبانيت مي باشد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;و مامان خيلي خيلي بيشتر از اين حرف ها به بچه ها وابسته است و به هيچ وجه دوري اونا رو نميتونه تحمل كنه .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;I&gt;
&lt;P align=center&gt;تا پست بعدي خدا نگهدار&lt;/P&gt;&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 May 2006 05:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sabasara&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>sabasara</dc:creator>
<guid>http://sabasara.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قدرت جادوئی</title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;سلام :&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;براستي بچه چه دنياي شيرين و دوست داشتني را با خود و محيط اطراف خويش ترسيم ميكنند ، كه اگر كمي تامل و دقت نظر داشته باشيم پي خواهيم برد كه بسيار دنياي والا و با ارزشي در ذهن خود طراحي ميكنند و از همه مهمتر اينكه اين دنيا چيزي بنام ريا و دروغ و دوگانگي در خويش ندارد ، همه وهمه پاكي و صداقت و دوستي و دوست داشتن است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سارا خانم هم از اين قاعده و قانون مثتثني نيست ، او هم براي محيط اطراف خود تخيلات و ذهنتيت خاص خود را دارد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در همين مسافرت نوروزي و قتي كه به همرام من به خانه برمي گشتيم هنوز ساعتي از حركت ما به طرف خانه نگذشته بود كه شروع به گريه كردن كرد ، وقتي من علت را جويا شدم ،&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33ff00&gt;سارا&lt;/FONT&gt; : بابا آخه اين يه راز كه &lt;FONT color=#ff6699&gt;&lt;STRONG&gt;صبا &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;به من گفته و نميتونم به تو بگم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من : خوب اگه تو به من نگويي من چه شكلي مي تونم كمكت كنم؟&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#66ff00&gt;سارا &lt;/FONT&gt;: باشه بابا ولي قول بده به هيچ كس نگي نه صبا نه مامان ، صبا يه نامه نوشته كه من به مامان بدم ولي اون فراموش كرده به من بده حالا ما هم كه از خونه مامان بزرگ خيلي دور شديم و نميشه برگرديم ، تازه سپيده ( اسم عروسك سارا ) هم جا مونده &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;( وسطش يه سانس گريه ) .&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;من : خوب اشكال نداره ميگم &lt;FONT color=#ff66cc&gt;صبا &lt;/FONT&gt;نامه رو ورداره و سپيده رو قايمش كنه تا وقتي بر گشتيم كسي دست نزنه .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33ff00&gt;سارا &lt;/FONT&gt;: نه بابا تو ميتوني جادو بكني كه نامه بياد توي دست من تا من نامه رو بدم مامان ؟و سپيده هم بياد توي ماشين؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من : نه بابا من قدرت جادويي ندارم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33ff00&gt;سارا&lt;/FONT&gt; : نميتوني از خدا كمك بگيري ؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من : حالا كه گير افتاده بودم اون هم از نوع خيلي خفن ؟، &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;گفتم حالا كه دارم رانندگي ميكنم بزار يه جايي وايسم و تمركز بكنم و از خدا هم كمك بگيرم شايد بتونم كاري بكنم كه نامه بره توي كمد صبا ،&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#33ff00&gt;سارا &lt;/FONT&gt;: پس سپيده چي ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من : صبر كن ببينم چيكار كنم ؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/18.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعد از اين كه زدم كنار جاده و سرم توي صندوق عقب ماشين كردم ديدم چه جالب سپيده توي وسايل بود و برگشتم گفتم &lt;FONT color=#33ff00&gt;سارا &lt;/FONT&gt;با كمك خدا سپيده اومده توي صندو ق عقب ،؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#00ff99&gt;سارا &lt;/FONT&gt;: خوب نامه رو هم بيار توي دست من .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/29.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من باشه ببينم ميتونم بفرستمش توي كمد &lt;FONT color=#ff99cc&gt;صبا &lt;/FONT&gt;، بعد از اون با مامان سارا دور از چشمان سارا تماس گرفتم و داستان واسش تعريف كردم اون هم بازي رو خوب ادامه داد و گفت نامه اومده توي كمد و من هم اونو خوندم و صبا نوشته يه كسي نشون نده بله اين تخيلات بچه و دنياي اونا بسيار زيبا و دوست داشتني و به نظر من بايد با اونها و ديدگاههاي اون به زندگي و بازي هاي اونا نگاه كرد چون دنياي بسيار لطيف و دوست داشتني دارند.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Apr 2006 07:05:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sabasara&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>sabasara</dc:creator>
<guid>http://sabasara.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز و تاریخچه </title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;گفتم بد نيست كه اطلاعاتي كه بر گرفته از ديگر وب ها مي باشد براي خودم و ديگران رو در وب بچه ها بگذارم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آري ما ايراني هستيم و دانستن تاريخچه و پيشينه عيد نوروز براي ما و فرزندان اين مرزو بوم لازم و ضروري است پس نظري به اين موضوع بيفكنيم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;( در دین گوید که آفريدگان گیتی را به سیصد و شصت روز آفریدم که شش گاه ِ گاهنبار است ، ( که ) به سالی انگاشته ( شود ). همی نخست روز بشود ، پس شب آن روز را گیرد و درآید. ) &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کتاب بندهشن – کتاب آفرینش در آیین زرتشت – ترجمه مهرداد بهار&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تاریخ نوروز و تحولات كمي و کیفی آن :&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشيد شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ايران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بيگانگان ، نقش بسسياري داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( &lt;B&gt;نوروز&lt;/B&gt;)) نامید.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از يشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشيد شاه سال به سال بر اهميت و فراگیری آن افزوده شد.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot;&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;در زمان هخامنشيان و ساسانيان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسيار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم انديشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;به این ترتيب نوروز و صدها سنت اصيل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران كوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین برای کمرنگ کردن و بی اهميت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ))&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;اما انگار این افكار منور و انقلابی (!) کمی زيادي انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسيار و تنوعات قومی ِ نوروز كاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هویت ملی را مقابل ِ هویت مذهبی ایرانیان قرار دهند و ملیت را خطری برای ديانت ِ نیم بند مي دانند!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها : &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;نياز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;طبيعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفريده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبيعت به رستاخيز برخیزد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخيز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی ميان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفريده می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی يا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسياري از محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گياهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمايان است ، سپس پنهان مي شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمايان نمی گردد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;و نیز : &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;پارسيان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند : &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سبزه : نمودار ِ گلهای زيبا و زينت ، سرسبزی و خرمی . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از كشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;و اما ، حكايت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پايان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو كردن افكار و دلهايماان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma (Arabic)&quot; size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به اميد پيروزي و شادكامي در كليه امورات دنيا و آخرت براي تمامي ايرانيان&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Traditional Arabic&quot; size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Mar 2006 06:40:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sabasara&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>sabasara</dc:creator>
<guid>http://sabasara.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sabasara.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;کفش کلینگی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با نزدیک شدن عید نوروز و فرارسیدن روزهای پایانی آخر سال درگیری و مشغله کاری هم همه را درگیر کرده و من هم از این قاعده مثتثنی نیستم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و از اینکه دیر آپ شدیم ببخشید.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها بیشتر ما درگیر خرید لباس و سایر ملزومات بچه ها (صبا جان و سارا کوچولو ) هستیم هر چند دیگر مثل زمان بچگی من و خیلی های دیگر واسه بچه ها در سال چندین و چند بار البسه و اسباب رفاه فراهم می شود.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;ولی من خودم شخصا دوست دارم آیین و سنت دیرین جشن نوروز را به بچه ها منتقل کنم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;به همین دلیل هم اگر چه بچه ها بیشتر وسائل خود را در همه حال و در طول سال تهیه میکنند ولی من بعضی ها را به قبل عید و به نام خرید عید موکول میکنم تا بچه های این نسل هم عید را تجربه و با این سنت دیرین مانوس شوند.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داستان این سری کفش کٌولینگی است &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;سارا در فرهنگ کلمات و لغات خویش به کفش های پاشنه دار و پاشنه بلند که در موقع راه رفتن صدا میدهد میگوید کفش کلینگی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt; بر این منوال از قبل گیر داده بود هر کفشی که واسه من بخری باشه ولی من یک جفت کفش کلینگی هم میخوام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بود که یک جفت کفش کلینگی صورتی&amp;nbsp;علاوه بر کفش اسپرت واسه عیدش خریدیم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چیکار کنیم بچه ها هستن و دنیادی پر از صداقت و شادی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/18.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جا دارد در اینجا از همه کسانی که در بزدید از این خانه کوچک مارا یاری کردند تشکر و سپاسگذاری کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرا رسیدن عید سعید باستانی را همه ملت ایران تبریک و تحنیت گفته و سال جدید سالی پر از موفقیت و شادکامی برای همگی باشد و تمام ناراحتی ها و غم واندوه های احتمالی را باسال طی شده به فراموشی بسپاریم به امید موفقیت و سالی شاد برای همه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شا و پیروز باشید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Mar 2006 08:14:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sabasara&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>sabasara</dc:creator>
<guid>http://sabasara.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
