تبليغاتX
روزهای صبا و سارا

یکشنبه هشتم مرداد 1385

همدری با اسماعیل رهبر

     به راستي بعضي اوقات غم واندوه آنچنان سنگين است كه انسان براي گفتن عرض تسليت و دلداري از صاحب مصيبت درمانده و ناتوان ميماند .!!!!!!!
     ما هم نتوانستيم غم و اندوه خويش و عرض تسليت قلبي خود را آنگونه كه لايق و سزاور شخصيت والا و ارزشمند اسماعيل رهبر كه واقعا رهبر و راهبر همه همراهان و زيردستانش بوده ، ابراز كنيم.
ديروز كه براي ابراز همدردي و عرض تسليت به همراه ساير دوستان و همكاران به بهشت زهرا رفته بوديم كه شايد گوشه اي از غم و اندوه و بار اين فشار جانكاه را از دوش برادر و بزرگتر بخش بيابان برداريم ! من كه توان و قدرت ابراز همدردي را در خود نديدم !
بله اشك و آه دوستان و همكاران و چهره در همشكسته رهبر آه از نهاد ما برآورد ، در دل با خود گفتم خدايا من كه شوكه شدم  . تو خود فرياد رس اسماعيل رهبر باش !!!!!
آري ديروز رهبر ما حادثه اي بس گرانسنگ را در زندگي شخصي خويش تجربه كرد . .
روزگار اندر كمين بخت ماست !
هر كجا رفتيم داغي بر دل ما تازه شد
زندگي جريان دارد و رهبر بايد اين بار سنگين را با قدرت و صلابت به سر منزل مقصود برساند
نيرنگ محبت چه بلا افسون بود
كانجا نه من وتو نه كم و افزون بود
سرتا قدم يار همين ما بوديم
ليلي آيينه خانه مجنون بود
اسماعليل ديگر ايران در خانه ندارد ولي سپيده و ياسمن دوگل بجامانده از ايرانند .
كمتر كس را ديده يا شنيده ايم كه در مواجه با اينگونه حوادث زانو نزند ولي اسماعيل هم جزء افرادي بود كه در غم از دست رفتن همسر ، همراز ، همراه و رفيق راه زندگي با تمام وجود گريست ومعشوق زندگي چند ساله اش را تسليم خواست جانان كرد.
دلدار رفت و ديده به حيرت دچار ماند
با ما نشان گلي زان بهار ماند
در نيام هر نفس تيغ دو دم خوابيده است
دارم گله از عمر كه صياد من اين است
از نفس تيغ دو دم در دست اين جلاد بود
در وداع هر نفس صبح جزا خوابيده بود هستي
دم تيغي است كه خون همه كس خواهد ريخت……..
آري اين بار تقدير به سراغ يار و دلدار رهبر ما آمد و رهبر را تنها و بي همراه در بيابان ايران وا نهاد
روحش شاد و قرين رحمت باشد

روایت این مراسم را از زبان محمد درویش پی بگیرید.

 

 

نوشته شده توسط پدر صبا و سارا در 13:46 |  لینک ثابت   •