تبليغاتX
روزهای صبا و سارا

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

المپیاد یا المپیک؟

نمي دونم اسنباط ما تا چه حد از بچه هايمان درست مي باشد؟

من هميشه فكر مي كردم صبا بچه درس خون ولي در حد متوسط كه اصلا و ابدا تلاش نميكنه ولي با اين عمل و كارنامه من و مادرش رو حسابي شرمنده كرد

داستان از اينجا شروع شد كه معلم درس علوم ايشون رو واسه شركت در المپياد درس فوق ثبت نام كرد ما هم به زعم خويش گفتيم شما بايد برنامه ريزي كني ، وقت بزاري و هزار ترفندي كه خودمون صلاح مي دونيم ( اسنباط شخصي )

ولي هر وقت مي رفتم ذره اي از برنامه پيشنهادي من عملي نشده بود اين شد كه من عصباني شدم و گفتم مرا با درس و مشق شما كاري نيست

صبا : بابا آخه من به علوم علاقه ندارم .و هزاران بحث ديگه

بابا : بچه لجباز هم در امتحان انتخابي مدرسه از روي قصد ونيت به سه تا از سؤالات علوم جواب نداده بود و انتخاب نشد.

صبا :چند روز بعد گفت معلم درس رياضي منو واسه المپياد ثبت نام كرده .

بابا : من هم كه شاكي از درس علوم گفتم به من ربطي نداره تو كه توي كلاس خودتون مقام نمياري ، تورو چي به المپياز؟

اين داستان گذشت حدود دو يا سه هفته بعد بود كه اومد خونه .

صبا : بابا من بين همكلاسيي هاي مدرسه توي درس رياضي واسه شركت در مرحله انتخابي شهركرج شدم اول !

بابا : من كه كمي واسم تعجب داشت گفتم خوبه آفرين  تبریک میگم دخترم دستت درد نکنه

صبا : بابا تو خوبه تحویل گرفتی مامان میگه کار خاصی نیست باید درست خوب بخونی همین

بابا گفتم اشکال نداره حتما خسته بوده و یا دلایل دیگه اين كه مهم نيست اصل اينه که تو خوب تلاش بکنی حالا مقام آوردی یا نه یا کسی بهت تبریک بگه در اصثل موضوع که علاقه و تلاش شما می باشه اثری نداره مهم اینه که تو زحمت کشیدی و بین همکلاسهایت تا اینجا موفق بودی سعی کن از شهر كرج انتخاب بشي و بري مرحله استاني .

صبا : گفت خوب من تلاش خودمو مي كنم و حتما هم انتخاب مي شم تازه باباي دوستم همينكه توي مدرسه قبول شدن واسشون كلي كلاس گذاشتن و فلان وسيله و فلان سرگرمي خريدن ؤ شما واسه من چي ميخري من كه كمي هم اطمينان داشتم .

بابا : گفتم تو اگه توي شهر كرج انتخاب شدي و رفتي واسه استان من واست يه خط اعتباري و يك گوشي موبايل متوسط مي خرم

اين داستان گذشت يه روز غروب تلفن من بصدا درومد ديدم صبا خانم ، گفتم بفرماين امرتون .

صبا : بابا عصر كه اومدي خونه يه خط خوب رند و يك گوشي مناسب واسه من بيار

بابا : من كه هنوز متوجه نشده بودم گفتم چه خبره ؟

صبا : گفت من به قولم عمل كردم حالا نوبت شماست ، من انتخاب شدم واسه مرحله استاني الوعده الوفا !

ما هم به قول خودمان عمل كرديم هر چند مخالفت هاي از سوي دول متفقين اعمال شد من در درجه اول بخاطر تشويق صبا و در درجه دوم بدليل قولي كه داده بودم واسه صبا كادوش خريدم .

الان هم كه مشغول مطالعه واسه متحانش به شوخي مي گم:

؛ صبا سعي كن انتخاب بشي و بري تيم ملي

صبا بابا اون ورزش ميرن تيم ملي اين درس بهش ميگن المپياز

نوشته شده توسط پدر صبا و سارا در 14:10 |  لینک ثابت   •