چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385
شروع سال تحصیلی و تدارکات
با اتمام تابستان و شروع سال تحصیلی صبا خانم و سارا کوچولو هم مثل
بقیه بچه ها کم کم به فکر رفتن به مدرسه و تغییر برنامه های داخلی خصوصا
ساعت خوابیدن و بیدارشدن میباشد.
اتفاق جالب و مهم رفتن سارا جان به کلاس آمادگی و معلم جدید ( سایه جون )
چرا که این کلاس آخرین مرحله مهد و آمادگی بوده و از سال بعد باید به مانتو و
مقنعه کوچولی خود روانه مدرسه شود .![]()
هر چند از اول تابستون یکی از مانتو های صبا که خیلی هم واسش بزرگه
با یک مقنعه را از صبح علی اطلوع به تن کرده و با کیف و کلاه غزل رفتن به
کلاس آمادگی رو دارد .
امروز اولین روز رفتن به کلاس آمادگی بود و ساعت ۸ قرار بود به اتفاق مامان
روانه شود هر چند اینقدر شوق و ذوق داشت دیشب زمانی که من به خونه
رسیدم برعکس همیشه کسی به پیشواز من نیامد و سارا خانم برای بیدار
شدن صبح فردا ( امروز ) زود به رختخواب رفته بود.
خبر و اتفاق مهمتر رفتن صبا جان به یک مرحله بالاتر رفتن به مقطع بالاتر بود .
صبا امسال به کلاس اول راهنمائی میره صبا هم واسه خودش کلاسی گذاشته
و کمی احساس بزرگتر بودن می کنه به شکلی که دیگر خودش رو در حد و
اندازه بازی کردن با سارا نمیدونه و این هم یک سوژه جدید برای ارجاع پرونده
غنی سازی نبرد بین این دو خواهر عزیز به شورای امنیت شده ولی دولتمردان
با وساطت روسای جمهور دول متفق فعلا پرونده را مسکوت نگه داشته اند
تا پست بعدی و تصمیمات بعدی خدانگهدار



