دوشنبه دوم مرداد 1385
تابستان صبا و سارا ( 1 )
با شروع فصل تابستان و اوقات فراغت صبا زمان بيشتري براي ايجاد دوستي ، صميميت و نبرد هاي تن به تن بين دو خواهر ناز و دوست داشتني فراهم شده است .![]()
ولي از آنجا كه صبا خانم ديگر با قد كشيدن و بزرگ شدن از نظر جسمي كمي هم با تامل و دقت نظر و گذشت به خواهر كوچكتر مي نگرد
و خدارو شكر كمتر شاهد نبرد و تخاصم مرسوم بين دو خواهر هستيم
.
ماجرا از آنجا شروع شد كه براي جلب مشاركت و همكاري دو خواهر اقدام به تعويض كاغذ ديواري موكت و ساير وسايل مستعمل اتاق اين دو وروجك شد ،
به همين دليل حس همكاري و مشاركت از طرف صبا كه انتظار ميرفت خيلي بيشتر از حد انتظار بروز كرد بطوري كه در كليه كارهاي اتاق سنگ تمام گذاشت
و ما را حسابي شرمنده كرد .
از طرفي بعد از مدت ها سارا خانم كه زور گوئي ها و خودخواهي هاي سن و سال خودش رو كم نداشت با ترفند هاي صبا و علاقه به نوع و رنگ كاغذ ديواري و ساير مسائل روانه تختخواب شخصي خود كرد ![]()
از جمله كار هاي كه صبا نقش اصلي رو داره كتاب خواندن در آخر شب
و خوابيدن كنار سارا بود ، كه بهانه گيري هاي خاص خودش روداره
جاي بسي تقدير و تشكر داره البته نبايد فراموش كرد كه صبا هم هنوز در ايام كودكي سير ميكنه
ولي باتوجه به خصوصيات اخلاقي و روحيات درونگرا و منطقي كه داره بازي و سرگرمي رو بايد در اولويت اول قرار بده كه نياز اوليه هر بچه در اين ايام است .![]()
از طرف ديگه خودش ابراز علاقه به شركت در كلاسهاي زبان مي كرد ،كه فاصله بين كلاس قبلي تا اين زمان كم نبوده ! و كلي هم از وقت اونو ميگره
. و روزي دو ساعت كلاس و حداقل دو تا سه ساعت هم انجام تكاليف اون هم با سرعت شوماخري صبا !!!!!!![]()
راستي تا يادم نرفته اينرو هم بگم واسه تغيير آب و هوا و تنوع آخر هفته دو سه روزي باتفاق بچه ها رفتيم كلاردشت هواي بسيار جالب و دلچسبي بود

كلي به صبا و سارا خوش گذشت
نكته جالب توجه اينكه سارا ميگفت بابا بعد از شمال رفتيم كجا؟
من : هيچ جا
سارا : نه بابا يه جائي رفتيم .
ميگم كلاردشت ؟
سارا : آره بابا همون جا
اينكه هر مكاني رو كه اول بري اسم اونجا طبق نامگذاري سارا شكل ميگره .
خلاصه صبا هم در گير كلاس زبان و سارا هم مشغول بازي با اسكوتر و دوچرخه در محوطه پاركينگ هستند سارا كه يه پاي بازي شده !
تا پست بعدي خدانگهدار.![]()



