تبليغاتX
روزهای صبا و سارا

چهارشنبه سوم خرداد 1385

ناآرامی های و صدور قطعنامه

سلام به دوستان مجازی صبا و سارا

اين چند وقته بچه ها ( صبا جان و سارا خانم ) بدلايل نامعلوم درگيري ها و نبرد هاي استراتژيكي با هم

داشتند ، كه بعضي روزها كار به مداخله مامان و بابا كشيده ميشد يك روز كه من خسته و كوفته از

 كار روزمره به خانه رسيدم هنوز از راه نرسيده ديدم صبا و سارا دوان دوان اومدند جلو و شروع كردند

 به گله و شكايت از مامان ( بد اخلاق ) .

من هم كه هاج و واج هيرون سرگردون  مونده بودم ، گفتم صبر كنين بينم چي شده؟

صبا : با خوشحالي و احساس شادي زياد گفت بابا چون من و سارا زياد سروصدا كرديم و مامان هم

خيلي خسته از شيفت هاي فشرده و شلوغ بيمارستان بوده ،گفته تا امتحان هاي تو تموم شد با بابا

 ميرين خرم آباد تا آخر تابستون من ديگه از دست شما ها كلافه شدم .

من : خوب شما چي دلتون ميخواد ببرمتون خونه مامان بزرگ؟

صبا و سارا : آخ جون خيلي هم دلمون ميخواد اونجا خیلی هم خوش میگذره میریم پیش مینو ( دختر

 عمو ) و بقیه بچه های فامیل  ولي بابا بزار بعد از امتحاناتم چند روزي با همكلاسي هايم پايين بازي

 كنم .

من : باشه بابا چقدر ميخواي اونجا بموني ؟

صبا من دوماه ولي سارارو با خودت بعد از يك هفته برگردون /

من : اي ناقلا بازم كه داري اذيت ميكني .

من : تو واسه ما دلت تنگ نمیشه ؟

صبا : چرا کمی ولی اونجا خیلی بهتره

البته ناگفته نماند كه صباي شيطون برنامشو از تعطيلات عيد با عمه فاطمه هماهنگ كرده بود و دنبال بهونه ميگشت .

در ضمن اينو نگفتم كه صبا و سارا با عمه خيلي خيلي دوست و يار و غار هستند و به قول خودشون

 خيلي از حرف ها و راز هاشونو فقط به عمه ميگن !!!!!!!

هر موقعه هم كه اونجا ميرن ديگه بابا و مامان به حالت تعطیل تعطيل در میاد  !

و مامان از اين موضوع خيلي شاكي ميشه و قات ميزنه !

حالا هنوز به اول امتحانات نرسيدم مامان شروع كرده به صدور بخشنامه هاي پيوست كه مدت تبعيد رو كمتر كنه !!

آخه دلش واسه این وروجک ها تنگ میشه ولی بروی خودش نمیاره

صبا هم كه از كم كردن مدت تبعيد ( مسافرت مورد علاقش ) خيلي شاكي شده دوباره اقدام به حركات و

سكنات مرموز و مزبوحانه كرده كه شايد پرونده دوباره به شوراي امنيت فرستاده شود.

ما هم كه در طول سال وقت چنداني نداريم در تعطيلات سعي ميكنيم بچه هارو به مسافرت هاي مرسوم و ديدن آشنايان و اقوام ببریم.

صبا هم كه توي فصل امتحانات و سخت مشغول درس و مشق و از همين حالا برنامه قسمت اول مسافرت رو  مهیا  كرده .

ما هم كه در ركاب بچه هاي گلم هستم .و سعي ميكنيم  بيشتر با  اونا باشیم .

البته اين ضرب و شتم و بخشنامه هاي صادره از سوي مامان خانمي همگي در حال عصبانيت مي باشد

 و مامان خيلي خيلي بيشتر از اين حرف ها به بچه ها وابسته است و به هيچ وجه دوري اونا رو نميتونه تحمل كنه .

تا پست بعدي خدا نگهدار

نوشته شده توسط پدر صبا و سارا در 8:59 |  لینک ثابت   •