شنبه بیست و ششم فروردین 1385
قدرت جادوئی
سلام :
براستي بچه چه دنياي شيرين و دوست داشتني را با خود و محيط اطراف خويش ترسيم ميكنند ، كه اگر كمي تامل و دقت نظر داشته باشيم پي خواهيم برد كه بسيار دنياي والا و با ارزشي در ذهن خود طراحي ميكنند و از همه مهمتر اينكه اين دنيا چيزي بنام ريا و دروغ و دوگانگي در خويش ندارد ، همه وهمه پاكي و صداقت و دوستي و دوست داشتن است.
سارا خانم هم از اين قاعده و قانون مثتثني نيست ، او هم براي محيط اطراف خود تخيلات و ذهنتيت خاص خود را دارد
.
در همين مسافرت نوروزي و قتي كه به همرام من به خانه برمي گشتيم هنوز ساعتي از حركت ما به طرف خانه نگذشته بود كه شروع به گريه كردن كرد ، وقتي من علت را جويا شدم ،![]()
سارا : بابا آخه اين يه راز كه صبا به من گفته و نميتونم به تو بگم
من : خوب اگه تو به من نگويي من چه شكلي مي تونم كمكت كنم؟
سارا : باشه بابا ولي قول بده به هيچ كس نگي نه صبا نه مامان ، صبا يه نامه نوشته كه من به مامان بدم ولي اون فراموش كرده به من بده حالا ما هم كه از خونه مامان بزرگ خيلي دور شديم و نميشه برگرديم ، تازه سپيده ( اسم عروسك سارا ) هم جا مونده
( وسطش يه سانس گريه ) .
من : خوب اشكال نداره ميگم صبا نامه رو ورداره و سپيده رو قايمش كنه تا وقتي بر گشتيم كسي دست نزنه .![]()
سارا : نه بابا تو ميتوني جادو بكني كه نامه بياد توي دست من تا من نامه رو بدم مامان ؟و سپيده هم بياد توي ماشين؟
من : نه بابا من قدرت جادويي ندارم .
سارا : نميتوني از خدا كمك بگيري ؟![]()
من : حالا كه گير افتاده بودم اون هم از نوع خيلي خفن ؟،
گفتم حالا كه دارم رانندگي ميكنم بزار يه جايي وايسم و تمركز بكنم و از خدا هم كمك بگيرم شايد بتونم كاري بكنم كه نامه بره توي كمد صبا ،
سارا : پس سپيده چي ؟
من : صبر كن ببينم چيكار كنم ؟![]()
بعد از اين كه زدم كنار جاده و سرم توي صندوق عقب ماشين كردم ديدم چه جالب سپيده توي وسايل بود و برگشتم گفتم سارا با كمك خدا سپيده اومده توي صندو ق عقب ،؟
سارا : خوب نامه رو هم بيار توي دست من .![]()
من باشه ببينم ميتونم بفرستمش توي كمد صبا ، بعد از اون با مامان سارا دور از چشمان سارا تماس گرفتم و داستان واسش تعريف كردم اون هم بازي رو خوب ادامه داد و گفت نامه اومده توي كمد و من هم اونو خوندم و صبا نوشته يه كسي نشون نده بله اين تخيلات بچه و دنياي اونا بسيار زيبا و دوست داشتني و به نظر من بايد با اونها و ديدگاههاي اون به زندگي و بازي هاي اونا نگاه كرد چون دنياي بسيار لطيف و دوست داشتني دارند.![]()



