شنبه یکم بهمن 1384
برف بازی
اين روزها با اين حال و هواي زمستوني هم هوا پاك
وقابل تنفس ميشه و هم درد سرش واسه مامان باباها ، از يك طرف و از طرف ديگه ،
برف و بارون كه نمياد همه ميگن خشكسالي و آلودگي هوا
.
اما همين كه چند ميليمتر ناقابل بارون و برف مياد ، سيستم زندگي توي شهرها بهم ميريزه
،چاله چوله ها پر آب ، تردد مشكل ومدارس تعطيل و![]()
خوب بگذريم بريم سراغ دردسر پدر مادرها :
برف كه مياد بچه ها كه عاشق برف بازي هستن و علاقه دارن برن توي حياط و برف بازي بكنن مامان هاي نگران و دلسوز هم كه
همين برف اخير تهران وكرج كه اومد روز اول كه مامان نذاشت صبا و سارا برن برف بازي
، ولي صبا تو را مدرسه يه دلي از عذا دآورد و توي حياط مدرسه كمي بازي كرد
.
جالبتر اينكه شب كه برف قطع شد ديدم صبا اخم هاش تو هم وداره نق ميزنه
، گفتم چيه بابا ؟ با بغض و گريه ميگه ديگه برف نمياد ، ناخودآگاه خندم گرفت
.
گفتم بابا تازه اول رمستونه كو تا بهار نترس تا هفته ديگه زمين سفيد پوش ميشه
.
جالب اينكه صبح كه از حواب بيدار شديم بالاي 30 سانت برف نشسته بود روي زمين
.
سريع رفتم بالاي سر صبا گفتم بلند شو كارت دارم
.
صبا چيه من كه سري عصر بايد برم مدرسه
.
من : پرده اطاقت بزن كنار ببين چي شده
.
صبا : از شدت ذوق از تخت پريد پايين
و رفت سراغ سارا .
اولا كه مدرسه تا دوسه روز تق و لق شد
و صبا در خدمت مامان ،هر چنر مامان كه نميذاشت بره پايين .
خلاصه با كلي خواهش تمنا به هر ترفندي كه بود با وساطت من چند ساعتي رو مشغول
ساختن خانه برفي شد كه با قالب بندي يه خونه برفي مثل اسكيموها درست كرد
.
ولي داستان سارا هنوز شروع نشده بود
، سارا كه ازقبل مريض بود وهنوز مشغول نوش جان كردن آنتي بيوتيك بود
تقاضاي برف بازي هم كه جاي خود داشت.
بهر حال سارا هم يه نيم ساعتي رو داخل برف ها بازي كرد
.
هر چند در حين برف بازي با گلوله برف صبا دهنش خونين ومالين شد
و با گريه اومد توي ماشين نشست و اين حادثه برف بازي رو به مرحله پاياني برد
.
همين كه اومد بالا سريع رفت سراغ تلفن : زنگ زده به مامانش در محل كار و شرح ماوقع رو گزارش
كرد .
مامان : به روش زرگري با صبا يه دعواي حسابي كرد .
خدارو شكر برف فوق الذكر كه در حال آب شدن ميباشدو فعلا هم تا امروز خبري از برف و بارون نيست ، تا برف بعدي.
تا پست مطلب بعدي خدانگهدار. ![]()



