تبليغاتX
روزهای صبا و سارا

شنبه بیست و سوم مهر 1384

تولد سپیده

پس از كلي غيبت بابا كه مثل آقا جواد هي ميره ماموريت (خاكبازي ) اين آقا جواد ما هم ميره اداره هم ميره تهران و هم ميره ماموريت چهارشنبه شب اومدن خونه .

 آخه بابا رفته بود گرمسار نميدونم اين باباي ما توي اين خاك ها دنبال چي ميگرده هر چند وقت يك بار ميره ماموريت و كلي خاك با خودش مياره اداره تا اونارو آزمايش كنه و بقول خودش واسشون روضه بنويسه .

يه خبر جديد اينكه روز جمعه تولد سپيده است ( دختر بزرگم نميدونيد؟ )

با كمك صبا خانم اتاقمون رو مرتب كرديم كنار ميز صبا وسائل جشن تولد

كنار هم چيديم من با خمير بازي يه كيك تولد درست كردم هرچند صبا ميگفت اينجاشو درست كن اينجاش خرابه خلاصه با كمك صبا كيك تولد درست شد .

حالا مونده بقيه وسائل كاغذ رنگي هاي صبا و روبان هاي توي كشوي مامان رو هم ورداشتيم تا اتاق رو تزئيين كنيم ،ما ميخواستيم با اين وسائلي كه داريم كارمون انجام بديم.

بعد از اون رفتيم سراغ يخچال و كلي ميوه و شيريني و شكلات از مامان گرفتيم و روي ميز تحرير صبا چيديم ( هر چند هر از گاهي مامان مياد توي اتاق و ميگه باز كه دارين اتاقتون بهم ميريزين) .

من هم رفتم پيش بابا گفتم به اين مامان بگو ما جشن تولد داريم اينقدر اذيت نكنه ،بابا هم رفت و با مامان صحبت كرد و گفت تازه مارو در جشن تولد سپيده دعوت كردن باید خوشحال باشی.

بعد از اينكه همه چيز هارو مرتب كرديم نوبت اومدن مهمونها بود ، رفتيم سراغ مامان و بابا گفتم بياين اتاق ما جشن تولد سپيده دخترم در ضمن آقا جواد و عمو قاسم و بچه هاش هم دعوت شده بودن .

يه چيزي يادم رفت بجاي شمع ما كبريت گذاشته بوديم هر چند به خاطر خطرناك بودن اونارو روشن نكرديم .

مهمون ها اومدن كلي شعر خونديم و كلي بازي كرديم سپيده وارد سه سالگي ميشد ،در ضمن كلي هم كادو واسه سپده آوردن من و صبا هم همه رو باز كرديم .

 راستي مامان كلي با سپيده بازي كرد من هم ميگفتم برو دخترم پيش مامان بزرگ غريبي نكن مامان بزرگ ديگه!

دوستاي صبا و خودم اومده بودن كلي خوش گذشت به اميد ديدار

تا قسمت بعدي خداحافظ

نوشته شده توسط پدر صبا و سارا در 10:5 |  لینک ثابت   •